خرید بک لینک
خش خش دستهایت

ذویای بیداری مرا ارام بیدار کرد

و

در چشمانم قاب تو را پر رنگ بخشید

هنوز دستان دعایت بر اسمان بلند است

صدای مهربانانه ی خدایا خدایا

درگوشم مانده است

و

التماس هلی سحرگاهت زنگ بیداری صبحمان شده است

مادر من.

برچسب: دستایت, نویسنده: مهسا احمدپور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 22:49

نمیدونم چرا

اصلا ادم نمیشم

پاشو ثیگه

یالا

یالا

بالا

برچسب: نویسنده: مهسا احمدپور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 22:49

کو مسیر من

گم شده ام

درکوچه مهبرهای بافت خورده ی وامانده ای که هیچ سراغی از رنگارنگ بهاری ندارد

بیدارم کن

حس بوییدن من مرده است

بیدارم کن

برچسب: خدایاااا,مسیر, نویسنده: مهسا احمدپور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 22:49

بعضی ها فکر میکنن چخبره

بخاطر سه تا ستاره حاضرن دیگران رو بشورن بگذارن کنار

خدایا هیچ کسی رو محتاج جماعت نامرد نکن

برچسب: غرور,تکبر,بیخودی, نویسنده: مهسا احمدپور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 22:49

اگه یه روز دکتر شدی

یا وزیر شدی

یا سفیر و کفیل شدی

کمتر دماغ و دهنت رو برای یه نشت بدبخت بیچاره که از سر بدبختی به تو پناه اورذن و سرشون رو در نگاه توجستن چپ و راست کن

خدایاااا بی مذهبی ها و بی ادعات هات رو شکر

که فارغ از تمام ادعا انسان هستن

ولی نمیدونم

چرااینقدر ادمها ظاهرشون فریبنده و بد هست و ...

برچسب: بیخودی,نباش, نویسنده: مهسا احمدپور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 22:49

هوابس ناجوانمردامه سرد است

نثر خاموش من هم بی هوا بی عنوان شد و من در پس ثانیه های تکراری امید درخوابی بس دور دست لبخند زنان بیدار ماندم

تا تو

تو

سلامم را پاسخ گویی و در را به رویم بکشایی

خستمممممم حوصله نوشتنم نیست

در هوای ۵۰درجه سردم است

برچسب: ندارد, نویسنده: مهسا احمدپور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 22:49

صفحه بندی