ذویای بیداری مرا ارام بیدار کرد
و
در چشمانم قاب تو را پر رنگ بخشید
هنوز دستان دعایت بر اسمان بلند است
صدای مهربانانه ی خدایا خدایا
درگوشم مانده است
و
التماس هلی سحرگاهت زنگ بیداری صبحمان شده است
مادر من.
برچسب: دستایت,
نویسنده: مهسا احمدپور
اصلا ادم نمیشم
پاشو ثیگه
یالا
یالا
بالا
برچسب:
نویسنده: مهسا احمدپور
یا وزیر شدی
یا سفیر و کفیل شدی
کمتر دماغ و دهنت رو برای یه نشت بدبخت بیچاره که از سر بدبختی به تو پناه اورذن و سرشون رو در نگاه توجستن چپ و راست کن
خدایاااا بی مذهبی ها و بی ادعات هات رو شکر
که فارغ از تمام ادعا انسان هستن
ولی نمیدونم
چرااینقدر ادمها ظاهرشون فریبنده و بد هست و ...
نثر خاموش من هم بی هوا بی عنوان شد و من در پس ثانیه های تکراری امید درخوابی بس دور دست لبخند زنان بیدار ماندم
تا تو
تو
سلامم را پاسخ گویی و در را به رویم بکشایی
خستمممممم حوصله نوشتنم نیست
در هوای ۵۰درجه سردم است
برچسب: ندارد,
نویسنده: مهسا احمدپور